نامه نوشتم از شهر آهن
برای خاکم برای وطن
نوشتم از غم، از رنج ماتم
نوشتم، این غم نداره مرحم
درد جدایی گهوارهء من
نشسته در دل بیچارهء من
هر روز تو غربت سرود پاکت
منو رسونده به آب و خاکت
مثل یه قایق رو موج یادم
برس به دادم برس به دادم
می دونی وطن دیشب تو خونه
از این جدایی شدم دیونه
سرود تو شد باز یه بهونه
گریه ها کردم باز عاشقونه
اشک دیگه اشک نیست مثل بارونه
بغض گرفته ام چون آسمونه
همسایه می گفت،همسایه می گفت، همسایمونه
آوازه خونه و شبها می خونه
همسایهء ما ازخود ما نیست
مثل ما از کشورش جدا نیست
اون چه می دونه درد ماها رو
دوری یار و غم دلدارو
اون چه می دونه تو قلب تنگم
با آرزو هام همش می جنگم
فقط می بینه، فقط می بینه، یه روزی میرم
می خوام تو خاک وطن بمیرم
می خوام تو خاک وطن بمیرم
نامه نوشتم از شهر آهن
برای خاکم برای وطن
نوشتم از غم، از رنج ماتم
نوشتم، این غم نداره مرحم
درد جدایی،درد جدایی، گهوارهء من
نشسته در دل بیچارهء من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر